تبليغاتX
دلتنگیهای شکوه - خزان زندگی


دلتنگیهای شکوه

چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....خانه اش ویران باد....

در تو ای خزان زندگیم

دل گمگشته ام چه می جوید؟

در خرابات این دیار کهن

تن بیمار من چه میپوید؟

تو ز ره میرسی و تنها

من در میان زمانه جا ماندم

رو به هرچه کرده ام اما

در کنارت ز خویش واماندم

ای خزان زندگی تو مرا

بر صلیب زمان زدی بر دار

تو فریبی.بهانه ای . اما

می شود در تو لحظه ها تکرار

در دلم هنوز وسعت عشق

میبرد مرا به باورها

میرهم چو زورقی تنها

میروم به سوی دریاها

مینشینم کنار بستر شب

میسرایم ترانه ی دل خود

مینوازم به چنگ صد اوا

بار دیگر بهانه ی دل خود

زندگی تو اشک اینه ای

زندگی تو بغض دریایی

زندگی تو رازی از دیروز

زندگی تو راه فردایی

گرچه از تو وفا ندیده ام اما

با تو ای زندگی هنوز هم شادم

با تو لبریز از شکست و غرور

با تو سرشار از سکوت و فریادم

ای خزان زندگی روزی

بار دیگر فریب میمیرد

میرسد زمان جدایی ما

دل تنهای من غریب میمیرد.

نوشته شده در 88/03/23ساعت 19 توسط شکوه| |


Design By : Night Skin